Tafsir As-Saadi - Persian

Multiple Ayahs

Tags

Download Links

Tafsir As-Saadi - Persian tafsir for Surah An-Najm — Ayah 51

أَفَرَءَيۡتَ ٱلَّذِي تَوَلَّىٰ ٣٣ وَأَعۡطَىٰ قَلِيلٗا وَأَكۡدَىٰٓ ٣٤ أَعِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلۡغَيۡبِ فَهُوَ يَرَىٰٓ ٣٥ أَمۡ لَمۡ يُنَبَّأۡ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَىٰ ٣٦ وَإِبۡرَٰهِيمَ ٱلَّذِي وَفَّىٰٓ ٣٧ أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ ٣٨ وَأَن لَّيۡسَ لِلۡإِنسَٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ ٣٩ وَأَنَّ سَعۡيَهُۥ سَوۡفَ يُرَىٰ ٤٠ ثُمَّ يُجۡزَىٰهُ ٱلۡجَزَآءَ ٱلۡأَوۡفَىٰ ٤١ وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلۡمُنتَهَىٰ ٤٢ وَأَنَّهُۥ هُوَ أَضۡحَكَ وَأَبۡكَىٰ ٤٣ وَأَنَّهُۥ هُوَ أَمَاتَ وَأَحۡيَا ٤٤ وَأَنَّهُۥ خَلَقَ ٱلزَّوۡجَيۡنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلۡأُنثَىٰ ٤٥ مِن نُّطۡفَةٍ إِذَا تُمۡنَىٰ ٤٦ وَأَنَّ عَلَيۡهِ ٱلنَّشۡأَةَ ٱلۡأُخۡرَىٰ ٤٧ وَأَنَّهُۥ هُوَ أَغۡنَىٰ وَأَقۡنَىٰ ٤٨ وَأَنَّهُۥ هُوَ رَبُّ ٱلشِّعۡرَىٰ ٤٩ وَأَنَّهُۥٓ أَهۡلَكَ عَادًا ٱلۡأُولَىٰ ٥٠ وَثَمُودَاْ فَمَآ أَبۡقَىٰ ٥١ وَقَوۡمَ نُوحٖ مِّن قَبۡلُۖ إِنَّهُمۡ كَانُواْ هُمۡ أَظۡلَمَ وَأَطۡغَىٰ ٥٢ وَٱلۡمُؤۡتَفِكَةَ أَهۡوَىٰ ٥٣ فَغَشَّىٰهَا مَا غَشَّىٰ ٥٤ فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكَ تَتَمَارَىٰ ٥٥ هَٰذَا نَذِيرٞ مِّنَ ٱلنُّذُرِ ٱلۡأُولَىٰٓ ٥٦ أَزِفَتِ ٱلۡأٓزِفَةُ ٥٧ لَيۡسَ لَهَا مِن دُونِ ٱللَّهِ كَاشِفَةٌ ٥٨ أَفَمِنۡ هَٰذَا ٱلۡحَدِيثِ تَعۡجَبُونَ ٥٩ وَتَضۡحَكُونَ وَلَا تَبۡكُونَ ٦٠ وَأَنتُمۡ سَٰمِدُونَ ٦١ فَٱسۡجُدُواْۤ لِلَّهِۤ وَٱعۡبُدُواْ۩ ٦٢

أَفَرَأَيْتَ الَّذِي تَوَلَّى آيا آن را که از تو رويگردان شد ديدي ? وَأَعْطَى قَلِيلًا وَأَكْدَى اندک مي بخشيد و در انفاق بخل مي ورزيد أَعِندَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ فَهُوَ يَرَى آيا علم غيب دارد و مي بيند، ? أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَى يا از آنچه در صحيفه هاي موسي آمده بي خبر مانده است ? وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّى يا از ابراهيم ، که حق رسالت را ادا کرد ? أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى که هيچ کس بار گناه ديگري را بر ندارد ? وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى و اينکه : براي مردم پاداشي جز آنچه خود کرده اند نيست ? وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى و زودا که کوشش او در نظر آيد ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاء الْأَوْفَى سپس به او پاداشي تمام دهند وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَى و پايان راه همه ، پروردگار توست وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى و اوست که مي خنداند و مي گرياند وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْيَا و اوست که مي ميراند و زنده مي کند وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى و اوست که جفتهاي نر و ماده را آفريده است ، مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى از نطفه ، آنگاه که در، رحم ريخته مي شود وَأَنَّ عَلَيْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى و بر خداوند است که آن را بار ديگر زنده کند وَأَنَّهُ هُوَ أَغْنَى وَأَقْنَى و اوست که بي نياز کند و روزي دهد وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى و اوست پروردگار ستاره شعري وَأَنَّهُ أَهْلَكَ عَادًا الْأُولَى و اوست که عاد ، آن قوم پيشين را هلاک کرد ، وَثَمُودَ فَمَا أَبْقَى و از ثمود هيچ باقي نگذاشت وَقَوْمَ نُوحٍ مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَى و پيش از آنها قوم نوح را ، که ستمکارتر و سرکش تر بودند ، وَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَى و نيز مؤتفکه را نابود کرد فَغَشَّاهَا مَا غَشَّى و فرو پوشيد آن قوم را ، هر چه بايد فرو پوشد فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكَ تَتَمَارَى پس به کدام يک از نعمتهاي پروردگارت شک مي کني ? هَذَا نَذِيرٌ مِّنَ النُّذُرِ الْأُولَى اين بيم دهنده اي است همانند بيم دهندگان پيشين أَزِفَتْ الْآزِفَةُ قيامت فرا رسيد، لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللَّهِ كَاشِفَةٌ کس جز خداوند آشکارش نکند أَفَمِنْ هَذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ آيا از اين سخن در شگفت افتاده ايد ? وَتَضْحَكُونَ وَلَا تَبْكُونَ و مي خنديد و نمي گرييد ? وَأَنتُمْ سَامِدُونَ و شما غافل شده ايد فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا پس خدا را سجده کنيد و او را بپرستيد.

(33 - 35) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿أَفَرَءَيۡتَ﴾) آیا زشتی حالت کسی را دیده‌ای که به عبادت پروردگار و یگانه دانستن او مأمور شد سپس از آن روی ‌گرداند؟ اگر اندکی بذل و بخشش نماید، آن را ادامه نخواهد داد، بلکه بخل می‌ورزد و نمی‌دهد. چون احسان و نیکوکاری خوی و عادت طبیعی او نیست، بلکه طبیعت او چنان است که از عبادت روی می‌گرداند، و بر انجام دادن کار خوب استوار نمی‌ماند، و با وجود این خودش را می‌ستاید، و ادّعای پاک بودن می‌کند، و خودش را در جایی قرار می‌دهد که خداوند او را در آن مقام قرار نداده است. (﴿أَعِندَهُۥ عِلۡمُ ٱلۡغَيۡبِ فَهُوَ يَرَىٰٓ﴾) آیا او علم غیب دارد، پس او دنیای پنهان و غیب را می‌بیند و از آن خبر می‌دهد؟ یا اینکه بر خدا دروغ می‌بندد و به خود جرأت داده تا مرتکب زشتی [=روی‌گرداندن از عبادت]، و تعریف و تمجید از خویشتن شده است، همان‌گونه که این، حقیقت حالِ چنان کسانی است. چون می‌داند که علم غیب ندارد و به فرض اینکه اگر ادّعای علم غیب کند، اخبار قاطعی از علم غیب که پیامبر معصوم صلی الله علیه وسلم آن را آورده است بر خلاف سخن او دلالت می‌نماید. و این نشانگر باطل بودن سخن اوست.
(36 - 37) (﴿أَمۡ لَمۡ يُنَبَّأۡ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَىٰ﴾) آیا این مدّعیِ غیب، به آنچه در صحیفه‌های موسی بوده است باخبر نشده است (37)((وَإِبۡرَٰهِيمَ ٱلَّذِي وَفَّىٰٓ﴾) و ابراهیم ابراهیمی که همۀ فرامین و دستورات خدا و اصول و فروع دین را انجام داد، و از تمامی آزمایش‌های خداوند سربلند بیرون آمد.
(38 - 41) و در این صحیفه‌ها احکام زیادی بوده است که یکی از مهم‌ترین آنها عبارت است از آنچه خداوند بیان داشته است که (﴿أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ وَأَن لَّيۡسَ لِلۡإِنسَٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ﴾) هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد، و انسان جز بهرۀ کارهایی که کرده است بهره و پاداشی ندارد؛ یعنی هر کس پاداش عمل نیک و بدی که انجام داده است به دست می‌آورد، و عمل و تلاش دیگران به او نمی‌رسد. و هیچ کس گناه کسی دیگر را بر دوش نمی‌کشد. (﴿وَأَنَّ سَعۡيَهُۥ سَوۡفَ يُرَىٰ﴾) و اینکه حاصل تلاش او در آخرت دیده می‌شود، پس عمل نیکش از عمل بدش جدا ساخته می‌شود. (﴿ثُمَّ يُجۡزَىٰهُ ٱلۡجَزَآءَ ٱلۡأَوۡفَىٰ﴾) سپس جزای کاملِ عمل به او داده می‌شود؛ یعنی پاداش کامل در برابر آن دسته از اعمال نیک که کاملاً نیک می‌باشند، و سزای کامل در برابر آن دسته از اعمال زشت که کاملاً زشت هستند. و آن دسته از اعمال نیک و زشتی که به طور کامل نیک و زشت نیستند، پاداشی بر حسب نیک و زشت بودنشان دارند؛ پاداش و سزایی که همۀ مردم به عدالت خداوندی اقرار می‌نمایند، و خداوند را در برابر این دادگری می‌ستایند. حتّی اهل دوزخ وارد جهنّم می‌شوند و دل‌هایشان سرشار از ستایش پروردگار می‌باشد و به کمال حکمت او و بدی خودشان اقرار می‌نمایند، و اعتراف می‌کنند که آنها خودشان خویشتن را به چنین جایی رسانده و خود را به بدترین جا وارد کرده‌اند. کسانی که معتقدند اهدای ثواب عبادات ـ به دیگران خواه مرده باشند یا زنده ـ سودی به آنها نمی‌رساند، به این آیه استدلال کرده‌اند: (﴿وَأَن لَّيۡسَ لِلۡإِنسَٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ﴾) آنان می‌گویند: چون خداوند متعال فرموده است: (﴿وَأَن لَّيۡسَ لِلۡإِنسَٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ﴾«و برای انسان نیست جز آنچه که برایش تلاش کرده است.» پس رسیدن محصول تلاش کسی به دیگری، منافی این آیه است. امّا این استدلال جای تأمّل دارد؛ چون آیه بر این دلالت می‌نماید که انسان بهره و پاداشی ندارد جز آنچه که خود کرده و برای آن تلاش نموده است، این درست است و اختلافی در آن نیست. امّا بر این دلالت نمی‌کند که انسان از تلاش و عملکرد کسی دیگر چنانچه کار خودش را به او ببخشد بهره‌مند نمی‌شود. همان‌گونه که انسان چیزی جز دارایی و مالی که تحت تصرف خودش می‌باشد، ندارد، ولی از این لازم نمی‌آید که اگر کسی از مال خودش چیزی را به او بخشید مال او قرار نگیرد.
(42) (﴿وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلۡمُنتَهَىٰ﴾) و همانا کارها به سوی او باز می‌گردند، و مردم با زنده شدن پس از مرگ و رستاخیز به سوی پروردگارت برمی‌گردند، و در همۀ حالات بازگشت به سوی اوست. علم و دانش و حکمت و رحمت و سایر کمالات در نهایت به او منتهی می‌گردند.
(43) (﴿وَأَنَّهُۥ هُوَ أَضۡحَكَ وَأَبۡكَىٰ﴾) یعنی و اوست که اسباب خنده و گریه را فراهم آورده است، و آن عبارت از خیر و شرّ و شادی و اندوه است. و او تعالی در این باره حکمت فراوان دارد.
(44) (﴿وَأَنَّهُۥ هُوَ أَمَاتَ وَأَحۡيَا﴾) و تنها اوست که به وجود می‌آورد و از میان می‌برد. و کسی که خلق را به وجود می‌آورد و آنها را امر و نهی می‌کند، آنان را پس از مرگشان دوباره زنده خواهد کرد. و در برابر کارهایی که در دنیا کرده‌اند آنان را سزا و جزا خواهد داد.
(45 - 46) (﴿وَأَنَّهُۥ خَلَقَ ٱلزَّوۡجَيۡنِ﴾) و اینکه اوست که جفت‌ها را آفریده است. سپس آن را توضیح داد و فرمود: (﴿ٱلذَّكَرَ وَٱلۡأُنثَىٰ﴾) نر و ماده را آفریده است. و این اسم جنس است و شامل همۀ حیوانات و انسان‌ها می‌شود. پس خداوند به تنهایی همۀ آنها را آفریده است. (﴿مِن نُّطۡفَةٍ إِذَا تُمۡنَىٰ﴾) از نطفه‌ای بدانگاه که در رحم ریخته می‌شود. و این از بزرگ‌ترین دلایل کمال قدرت خداوند و یگانه بودن وی در توانمندی است، و اینکه همۀ حیوانات کوچک و بزرگ را از آب ناچیزی به وجود آورده، آنگاه آنها را رشد داده و کامل می‌گرداند تا سرانجام به رشد مطلوب می‌رسند، سپس انسان یا به بالاترین مقام ارتقا می‌یابد، و یا به نازل‌ترین و پست‌ترین جایگاه فرو می‌افتد.
(47) بنابراین با بیان آفرینش نخستین، بر اعادۀ آن استدلال نمود و فرمود: (﴿وَأَنَّ عَلَيۡهِ ٱلنَّشۡأَةَ ٱلۡأُخۡرَىٰ﴾) و اینکه پدید آوردن دوباره بر عهدۀ خداست. پس خداوند مردگان را دوباره از گورها زنده بیرون می‌آورد، و آنها را برای روز میعاد گردهم می‌آورد، و در برابر نیکی‌ها و بدی‌هایی که کرده‌اند سزا و جزاشان می‌دهد.
(48) (﴿وَأَنَّهُۥ هُوَ أَغۡنَىٰ﴾) و با فراهم آوردن امور زندگی از قبیل: تجارت و انواع کسب‌ها و حرفه‌ها و غیره بندگان را بی‌نیاز گردانده است. (﴿وَأَقۡنَىٰ﴾) و بندگانش را از انواع اموال و دارایی بهره‌مند کرده است، به گونه‌ای که آن را دارا می‌باشند و مالک بسیاری چیزها هستند. و این از نعمت الهی است که به آنها خبر داده که همه نعمت‌ها از آن اوست، و این باعث می‌شود تا بندگان او را سپاس گزارند و وی را به یگانگی بپرستند.
(49) (﴿وَأَنَّهُۥ هُوَ رَبُّ ٱلشِّعۡرَىٰ﴾) و اوست پروردگار شعری. شعری ستاره‌ایست که به «الشعری العبور» معروف بود و آن را مرزم نامیده‌اند. خداوند با آنکه پروردگار همه چیز است، به طور ویژه بیان کرد که او پروردگار ستارۀ شعری می‌باشد؛ چون این ستاره در ایّام جاهلیّت پرستش می‌شد. پس خداوند متعال خبر داد که آنچه آنها می‌پرستند خود آفریده شده‌اند و تحت تدبیر خداوند قرار دارند، پس چنین چیزی چگونه می‌تواند در کنار خداوند معبود قرار داده شود.
(50) (﴿وَأَنَّهُۥٓ أَهۡلَكَ عَادًا ٱلۡأُولَىٰ﴾) و اینکه او عاد نخستین را هلاک کرد. و آنها قوم هود علیه السلام بودند، وقتی که هود را تکذیب کردند، خداوند آنها را با تند بادی ویرانگر نابود و هلاک ساخت.
(51) (﴿وَثَمُودَاۡ﴾) و ثمود را هلاک کرد. ثمود قوم صالح ـ علیه السلام ـ بودند. خداوند صالح را به سوی ثمود فرستاد، پس آنها او را تکذیب کردند، آنگاه خداوند شتر ماده را به‌عنوان نشانه و معجزه به سوی آنها فرستاد، امّا آنها شتر را پی زدند و صالح را تکذیب کردند. در نتیجه خداوند آنها را هلاک و نابود کرد. (﴿فَمَآ أَبۡقَىٰ﴾) و از آنها هیچ کسی را باقی نگذاشت بلکه همۀ آنان را نابود ساخت.
(52) (﴿وَقَوۡمَ نُوحٖ مِّن قَبۡلُۖ إِنَّهُمۡ كَانُواۡ هُمۡ أَظۡلَمَ وَأَطۡغَىٰ﴾) و نیز قوم نوح را قبل از آنان هلاک کرد، و آنان از همۀ این امّت‌ها ستمگرتر و سرکش‌تر بودند. پس خداوند آنان را هلاک کرد و غرق نمود.
(53 - 54) (﴿وَٱلۡمُؤۡتَفِكَةَ﴾) آنها قوم لوط ـ علیه السلام ـ هستند. (﴿أَهۡوَىٰ﴾) یعنی خداوند به آنها عذابی داد که هیچ یک از جهانیان را چنان عذابی نداده است. خداوند شهرهای آنان را زیر و رو کرد و بر آنها سنگ‌هایی از گِل باراند. بنابراین فرمود: (﴿فَغَشَّىٰهَا مَا غَشَّىٰ﴾) مقدار بزرگی از عذاب دردناک - که نمی‌توان آن را توصیف کرد- آن شهر و دیار را فرا گرفت و فرو پوشاند.
(55) (﴿فَبِأَيِّ ءَالَآءِ رَبِّكَ تَتَمَارَىٰ﴾) پس ای انسان! به کدام یک از نعمت‌های خداوند و فضل او شک و تردید می‌ورزی؟ چون نعمت‌های خداوند آشکار هستند و به هیچ صورت تردید و شکّی در آن وجود ندارد. و هر نعمتی که بندگان دارند، از جانب خداست و جز خدا هیچ احدی رنج‌ها را دور نمی‌کند.
(56) (﴿هَٰذَا نَذِيرٞ مِّنَ ٱلنُّذُرِ ٱلۡأُولَىٰٓ﴾) این پیامبر قریشیِ هاشمی، محمّد بن عبدالله، صلی الله علیه وسلم نخستین پیامبر نیست، بلکه پیش از او نیز پیامبرانی آمده‌اند و به آنچه او به آن دعوت می‌کند دعوت کرده‌اند. پس چرا رسالت او مورد انکار قرار می‌گیرد؟ و با چه دلیلی دعوت او باطل قرار داده می‌شود؟ آیا اخلاق او همانند اخلاق و رفتار پیامبران بزرگوار نیست؟ مگر او به هر خوبی و خیر دعوت نمی‌کند و از هر شرّ و بدی نهی نمی‌کند؟! آیا او قرآن کریمی را که باطل از هیچ سویی به آن راه ندارد نیاورده است؟ قرآنی که از سوی خداوند فرزانۀ ستوده نازل گردیده است؟! آیا خداوند کسانی را که پیامبران پیش از او را تکذیب کرده‌اند هلاک نکرده است؟ پس چه چیزی عذاب را از کسانی دور می‌نماید که محمّد سرور پیامبران و پیشوای پرهیزگاران را تکذیب می‌کنند؟!
(57) (﴿أَزِفَتِ ٱلۡأٓزِفَةُ﴾) یعنی قیامت نزدیک شده و وقت آن نزدیک گردیده و علامت‌های آن آشکار شده است.
(58) (﴿لَيۡسَ لَهَا مِن دُونِ ٱللَّهِ كَاشِفَةٌ﴾) هرگاه قیامت بیاید و عذابی که به آنها وعده داده شده است فرا رسد، هیچ کس نمی‌تواند آن را دور ‌کند.
(59) سپس کسانی را که منکر رسالت محمّد صلی الله علیه وسلم هستند و آنچه را که قرآن آورده است تکذیب می‌کنند تهدید نمود و فرمود: (﴿أَفَمِنۡ هَٰذَا ٱلۡحَدِيثِ تَعۡجَبُونَ﴾) آیا از این سخن تعجب می‌کنید؟! یعنی آیا از این سخن که بهترین و برترین و شریف‌ترین سخن است تعجّب می‌کنید و آن را امری غیر عادی و غیر طبیعی می‌دانید، که با امور و حقائق معروف و طبیعی مخالف است؟ این از جهالت و گمراهی و عناد آنهاست، وگرنه قرآن سخنی است که هرگاه بیان شود تصدیق می‌گردد، و هرگاه چیزی بگوید گفتۀ آن قطعی است و شوخی بردار نیست. این قرآن بزرگ اگر بر کوهی نازل شود، کوه را از خشیت الهی تکه و پاره خواهید دید. این قرآن افرادی را که دارای شایستگی و صلاح هستند خرد و اندیشه می‌افزاید، و به آنها ایمان و درستکاری می‌بخشد. بلکه آنچه که باید از آن تعجّب کرد، بی‌خردی و گمراهی کسی است که از قرآن تعجّب می‌کند.
(60) (﴿وَتَضۡحَكُونَ وَلَا تَبۡكُونَ﴾) و به آن می‌خندید و آن را به مسخره می‌گیرید، با اینکه انسان‌ها باید با شنیدن امر و نهی قرآن و گوش فرا دادن به آن، به وعده و وعید آن و شنیدن اخبار راست و نیکوی آن متاثّر شوند و دل‌ها نرم گردند و چشم‌ها گریان شوند.
(61) (﴿وَأَنتُمۡ سَٰمِدُونَ﴾) و شما از آن غافل و بی‌خبر هستید، و از تدبّر و اندیشیدن در آن غافل می‌باشید، و این نشانگر کم خردی و گمراهی شماست. پس اگر شما خدا را عبادت می‌کردید و خشنودی او را در همۀ حالات طلب می‌نمودید، در این حالت که خردمندان آن را ننگ می‌دانند قرار نمی‌گرفتید.
(62) بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿فَٱسۡجُدُواۡۤ لِلَّهِۤ وَٱعۡبُدُواۡ﴾) پس برای خدا سجده کنید و او را بندگی نمایید. اینکه به سجده کردن برای خدا به طور ویژه امر شده، دلیلی است بر فضیلت سجده، و نشانگر آن است که سجده راز عبادت و مغز آن است؛ زیرا روح عبادت خشوع و فروتنی برای خداست، و سجده بزرگ‌ترین و بالاترین حالتی است که بنده با آن کرنش و فروتنی می‌نماید؛ چون دل و جسمش فروتنی می‌کند، و شریف‌ترین عضو خود را بر زمین و جایی که پا گذاشته می‌شود می‌گذارد. سپس به عبادت و بندگی کردن به‌طور عام فرمان داد که شامل تمام آن کارها و گفته‌های ظاهری و باطنی می‌شود که خداوند آنها را دوست دارد و می‌پسندد.

پایان تفسیر سوره نجم. والحمد لله الذي لا نحصي ثناء عليه، بل هو كما أثنى على نفسه، وفوق ما يثني عليه عباده، وصلى الله على محمد وسلم تسليما كثيرا.

* * *