You are reading tafsir of 6 ayahs: 38:21
to 38:26.
وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ؛ آيا خبر آن مدعيان را شنيده اي آنگاه که از ديوار قصر بالا رفتند ? إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاء الصِّرَاطِ ؛ بر داود داخل شدند داود از آنها ترسيد گفتند : مترس ، ما دو مدعي ، هستيم که يکي بر ديگري ستم کرده است ميان ما به حق داوري کن و پاي از عدالت بيرون منه و ما را به راه راست هدايت کن. إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ؛ اين برادر من است او را نود و نه ميش است و مرا يک ميش مي گويد: آن را هم به من واگذار ، و در دعوي بر من غلبه يافته است. قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ .؛ داود گفت : او که ميش تو را از تو مي خواهد تا به ميشهاي خويش بيفزايد، بر تو ستم مي کند و بسياري از شريکان جز کساني که ايمان آورده اند وکارهاي شايسته کرده اند و اينان نيز اندک هستند بر يکديگر ستم مي کنند و داود دانست که او را آزموده ايم پس از پروردگارش آمرزش خواست وبه رکوع در افتاد و توبه کرد. فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ؛ ما اين خطايش را بخشيديم او را به درگاه ما تقرب است و بازگشتي نيکو. يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ ؛ اي داود ، ما تو را خليفه روي زمين گردانيديم در ميان مردم به حق داوري کن و از پي هواي نفس مرو که تو را از راه خدا منحرف سازد آنان که از راه خدا منحرف شوند ، بدان سبب که روز حساب را از ياد برده اند ، به عذابي شديد گرفتار مي شوند.
(21) وقتی خداوند خبر داد که قدرت داوری میان مردم را به پیامبرش داود عطا کرد، و معروف بود که مردم برای داوری به داود مراجعه میکردند، خداوند داستان دو متخاصم را که برای داوری نزد او رفته بودند بیان کرد. آنها درباره قضیهای رفتند که خداوند آن را آزمایشی برای داود، و موعظهای برای جبران تقصیری که او مرتکب شده بود قرار داد. پس خداوند توبهاش را پذیرفت و او را آمرزید، و این قضیه را برایش فراهم آورد. و به پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم فرمود: (﴿وَهَلۡ أَتَىٰكَ نَبَؤُاۡ ٱلۡخَصۡمِ إِذۡ تَسَوَّرُواۡ ٱلۡمِحۡرَابَ﴾) و آیا داستان شاکیانی که از دیوار عبادتگاه بالا رفته و نزد داود آمدند به تو رسیده است؟ به راستی که داستانی عجیب است؛
(22) یعنی آنها بدون اجازه و بدون اینکه از در وارد شوند، از بالای دیوار به نزد او آمدند. وقتی با این صورت بر او وارد شدند، داود از آنها ترسید. پس آنان به داود گفتند: (﴿خَصۡمَانِ﴾) ما دو مدّعی هستیم، پس مترس، (﴿بَغَىٰ بَعۡضُنَا عَلَىٰ بَعۡضٖ﴾) یکی از ما بر دیگری ستم کرده است، (﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَنَا بِٱلۡحَقِّ﴾) به حق و عدل میان ما داوری کن، و به یکی از ما گرایش پیدا مکن، (﴿وَلَا تُشۡطِطۡ وَٱهۡدِنَآ إِلَىٰ سَوَآءِ ٱلصِّرَٰطِ﴾) و ستم روا مدار، و ما را به راه راست راهنمایی کن. منظور این است که هر دو طرف به او گفتند منظورشان دستیابی به حق روشن و محض است. پس آن دو، داستان خود را به حق تعریف کردند. و پیامبر خدا -داود- از موعظه آنها ناراحت نشد و آنها را سرزنش نکرد.
(23) یکی از آن دو شاکی گفت: (﴿إِنَّ هَٰذَآ أَخِي﴾) این برادر من است. به صراحت گفت این برادرم میباشد، و فرق نمیکند که برادر نسبی یا برادر دینی یا از روی دوستی و رفاقت برادرش بوده باشد، چون برادری اقتضا مینماید که تجاوز نکند؛ زیرا تجاوز و ستم برادر، از ستم دیگران بزرگتر است. (﴿لَهُۥ تِسۡعٞ وَتِسۡعُونَ نَعۡجَةٗ﴾) او نود و نه میش دارد؛ یعنی نود و نه همسر دارد، و این خیر فراوانی است که بر او ایجاب میکند تا به آنچه خداوند به او بخشیده است قناعت ورزد. (﴿وَلِيَ نَعۡجَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) و من یک میش [=همسر] دارم، و او به همین یک میش من چشم دوخته است. (﴿فَقَالَ أَكۡفِلۡنِيهَا﴾) و میگوید: آن را به من واگذار، (﴿وَعَزَّنِي فِي ٱلۡخِطَابِ﴾) و در سخن و گفتار بر من چیره شده است، و همواره این را از من طلب میکرد تا اینکه آن را حاصل نمود یا نزدیک بود آن را حاصل نماید.
(24) وقتی داود سخن او را شنید، گفت: او بر تو ستم کرده است. از نحوۀ صحبت کردن قبلی طرفین چنین برمیآید که این ستم از ناحیۀ طرف دوم صورت گرفته باشد، به همین جهت لزومی نیافت که طرف دوم صحبت کند، بنابراین جای اعتراضی نیست اگر کسی بگوید:«چرا داود قبل از اینکه سخن طرف دوم را بشنود داوری کرد؟» پس داود گفت: (﴿لَقَدۡ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعۡجَتِكَ إِلَىٰ نِعَاجِهِۦ﴾) بیگمان، او با درخواست یگانه میش تو برای افزودن آن به میشهای خود به تو ستم روا میدارد، و عادت بسیاری از شریکان چنین است. پس فرمود: (﴿وَإِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلۡخُلَطَآءِ لَيَبۡغِي بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٍ﴾) و بسیاری از شریکان بر یکدیگر ستم میکنند، چون ظلم و ستم یکی از ویژگیهای انسانهاست. (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، و ایمان و عمل صالحی که دارند، آنها را از ستم کردن باز میدارد. (﴿وَقَلِيلٞ مَّا هُمۡ﴾) و چنین کسانی اندک و کم هستند. ﴿وَقَلِيلٞ مِّنۡ عِبَادِيَ ٱلشَّكُورُ﴾ و بندگان شکرگزار من بسیار اندک و کم میباشند. (﴿وَظَنَّ دَاوُۥدُ أَنَّمَا فَتَنَّٰهُ﴾) و داود دانست وقتی که میان آنها حکم کرد، ما او را آزمودهایم؛ و این قضیه را برای او فراهم آوردهایم تا همواره آگاه باشد. (﴿فَٱسۡتَغۡفَرَ رَبَّهُۥ وَخَرَّۤ رَاكِعٗاۤ﴾) پس، از پروردگارش به خاطر آنچه از وی سر زده بود آمرزش خواست و به سجده افتاد. (﴿وَأَنَابَ﴾) و با توبۀ واقعی و عبادت، به سوی خدا روی آورد.
(25) (﴿فَغَفَرۡنَا لَهُۥ ذَٰلِكَ﴾) پس آنچه را که از او سر زده بود آمرزیدیم، و خداوند او را با انواع کرامات گرامی داشت. پس فرمود: (﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ﴾) و او نزد ما دارای مقامی والا و مقرّب است، (﴿وَحُسۡنَ مََٔابٖ﴾) و بازگشتی نیک دارد. و خداوند گناهی را که از داود -علیه السلام- سر زد بیان نکرد، چون به ذکر آن نیازی نیست. پس پرداختن به آن تکلف است، و صلاح همان است که خداوند برای ما تعریف کرده است مبنی بر اینکه بر او لطف نمود و توبهاش را پذیرفت، و جایگاه او را بالا برد؛ و داود بعد از توبه، بهتر و نیکوتر شد.
(26) (﴿يَٰدَاوُۥدُ إِنَّا جَعَلۡنَٰكَ خَلِيفَةٗ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) ای داود! ما تو را در زمین فرمانروا قرار دادیم تا به حل و فصل قضایای دینی و دنیوی بپردازی، (﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَقِّ﴾) پس میان مردم به دادگری حکم کن. و او این کار را نمیتواند بکند مگر با شناختِ بایدها، و شناخت وضعیت حاکم، و توانایی داشتن بر اجرای حق. (﴿وَلَا تَتَّبِعِ ٱلۡهَوَىٰ﴾) و از هوای نفس پیروی مکن به گونهای که به خاطر خویشاوندی، دوستی و رفاقت، یا از روی محبت، به یکی روی آوری؛ یا به خاطر نفرت داشتن از طرف دیگر، از وی روی برتابی. (﴿فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) پس پیروی کردن از هوای نفس، تو را از راه خدا منحرف میسازد و تو را از راه راست خارج میکند. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِيدُۢ بِمَا نَسُواۡ يَوۡمَ ٱلۡحِسَابِ﴾) بیگمان، کسانی که از راه خدا گمراه میشوند، به خصوص کسانی که قصداً منحرف میشوند، به سزای اینکه از روز قیامت غافل هستند و آن را فراموش میکنند، سزای سختی درپیش دارند. پس اگر آنان روز قیامت را به یاد میآوردند، و ترس آن در دلهایشان جای میگرفت، به هوای فتنهگری روی نمیآوردند.